KEO
بیایید با هم جاویدان شویم!
آیا می خواهید نامتان تا 50000 سال باقی بماند؟
پس با keo همراه شوید!
Keo پروژه منتخب قرن 21 یونسکو
KEO چیست؟
KEO پروژه ی فرهنگی منتخب یونسکو برای قرن بیست و یکم است. بر اساس این طرح، قرار است در سال 2006 ماهواره ای به فضا فرستاده شود و مجموعه ای از داده های فرهنگی مربوط به کره ی زمین را با خود حمل کند. این ماهواره طوری برنامه ریزی شده که پس از پنجاه هزار سال بار دیگر به زمین باز خواهد گشت. به این ترتیب محتوای اطلاعاتی ذخیره شده در آن، پس از پانصد قرن در اختیار ساکنان هوشمندی که در آن زمان بر زمین زندگی می کنند، قرار خواهد گرفت.
KEO به من چه ربطی دارد؟
هر انسان زمینی این امکان را دارد تا یک جمله –آرزو، ایده، شعار، شعر، آرمان، و...- را به نام خود و با زبان مادری خود برای ثبت در KEO ارسال کند. زن، مرد، پیر، جوان، با هر نژاد و فرهنگ و سطح تحصیلات و ملیتی می توانند پیام خود را برای نسلهای آینده در قالب یک جمله بیان کنند. پروژه ی KEO تمام جمله ها را بدون هیچ نوع سانسور با گزینشی در مجموعه ی لوح های فشرده ی بادوامی که توسط ماهواره حمل خواهد شد، ثبت می کنند.
بازتاب KEO در زمان حال چه خواهد بود؟
تمام محتوای ارسال شده توسط ماهواره پس از فرستادن ماهواره به فضا، بدون ذکر نام نویسندگانش بر سایت این پروژه (www.KEO.org) در معرض دید همگان قرار خواهد گرفت. پژوهشی جامعه شناسانه نیز در مورد محتوای این پیامها انجام می شود که نتایج آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
KEO چه ربطی به ایران دارد؟
تا به حال مجموعه ای بسیار متنوع و حجیم از پیامهای ارسال شده از کشورهای گوناگون به پروژه ی KEO تحویل شده است. با این وجود پیامهای فارسی و جملات ارسال شده از سوی ایرانیان در این میان بسیار اندک بوده اند. از ایرانیان، که وارث یکی از کهنسال ترین و غنی ترین تمدنهای تاریخ انسانی هستند، انتظار می رود که برای آیندگان حرفی داشته باشند. با توجه به این که مهلت ارسال پیامها رو به اتمام است، ضرورت دارد هرچه سریعتر برای مشارکت در این طرح جهانی دست به کار شویم.
چگونه می توانم در KEO شرکت کنم؟
دو راه برای ارسال پیام به پروژه وجود دارد:
1) فرستادن پیام خود با پست الکترونیکی به آدرس سایت پروژه که به خاطر نامطمئن بودنِ ساز و کار گرفتن خبرها، احتمال خطا هنگام دریافت پیامها وجود دارد.
2) ارسال پیامها به کاردار فرهنگی سفارت فرانسه در تهران، که شعبه ی پروژه ی KEO در ایران است.
فکر می کنم که عشق یک پرنده است
یک گل است
یک ترانه است
یا که خنده های کودکانه است
هر چه هست ، جاودانه است...
فکر می کنم که عشق مذهب است
آب و نان وباد و خاک و خانه نیست
مکتب است...
عشق مرگ نیست
زندگی است
سخت نیست
عین سادگی است
عشق ، عاشقانه های باد و گندم است
اولین پناهگاه کودکی
آخرین پناهگاه آدم است
روی برگ سرخ لاله های نو شکفته در سپیده دم، چو شبنم است
یا مسیح در درون مریم است
نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس
( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.
الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.
الله اکبر
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن خطاب
از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی
به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!
شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!
مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.
زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!
مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟
تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.
خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید
شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟
آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟
شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟
افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده;.
آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.
من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
می خواهم روزهای سیاهم را برگ برگ کنم
می خواهم سوزی که دائم در وجودم حس می کنم
به فراموشی بسپارم
فراموشی چه واژه زیبایی
اما حیف که سعادت و انتقام با مفهوم این واژه منافات دارد
می خواهم قلمو خیال را در دست بگیرم
وخودم را خوشبخت نقاشی کنم
می خواهم همه جا را آبی کنم
می خواهم آتش را از روزگار حذف کنم
می خواهم از ته دل و قلبم فریاد بکشم
تا شاید ذره ای از غوغا درونم کم شود
تا شاید قلبم از یاد خاطره ها تهی نشود
ای کاش دست کم صفحه خیالم
این رنگ و بو را می گرفت
دوست دارم خوب باشم
و خوب بودن را حالا تجربه کنم
اين بار مي خواهم به مطلبي بپردازم که شايد تکرار مکررات باشد ولي آنقدر جذابيت دارد که حتي تکرار آن مانند روز اول زيبا خواهد بود . در اين سري مقالات جديد ما تخت جمشيد را به همراه سابقه ؛شرح مختصري از پادشاهان هخامنشي و علل ويراني اين بناي سترگ و زيبا خواهيم پرداخت .
" مقام تخت جمشيد در تاريخ" بسيار والا است.نه تنها يکي از تخت گاه هاي دوره هخامنشي و مرکزي تشريفاتي و اداري و اقتصادي بشمار مي رفته است بلکه سر مشقي براي هنر ملل بعدي هم گشته است.
خاطره " گنج خانه نبشته هاي آن – که در آتش سوزي اسکندري به سختي گزند ديد- تا قرنها در ذهن ايرانيان ماند و بعد استخر و نقش رستم را به تبعيت از آن ساختند و پرداختند. پادشاهان محلي فارس از تخت جمشيد براي رهايي از يوغ مقدونيان الهام مي جستند. ساسانيان بدان احترام مي نهادند وپاپک و دو پسرش اردشير و شاپور نقش خود را با سوزن در ديوار شمالي تالار حرمسرا کندند وشاپور سکانشاه دو کتيبه از خود درتـَچَرَ باقي گذارد . معماران و هنرمندان ساساني تزئينات و خصايص هنري و معماري تخت جمشيد را تقليد کرده اند ( مثلا ً در درگاه هاي فيروزآباد، درپلکان کنگاور، درنقش هديه پردازان و نجباي سنگتراشي بزرگ شاپوريکم در بيشاپور، در ستونهاي سنگي کاخي در بيشارپور در شيار ستونهاي گچي شيز ( تخت سليمان آذربايجان ). اينگونه تقليد در خارج از ايران هم راه يافته است و حتي در تزئينات و طرحهاي آلروپل آتن ها هم رد پايش مشخص است. در هنر تاکسيلا وهندِ و بلخ در دوره يونانگرائي تأ ثير مستقيم ستونها و تزئينات تخت جمشيدي روشن است چنانکه حتي مظهر ملت و دولت هند، که ستون سرنات باشد، نيز تقليدي از ستونهاي تخت جمشيدي است. در دوره اسلامي توجه خاصي به تخت جمشيد داشته اند و بايکسان دانستن جمشيد وسليمان، بناهايش را به سليمان هم نسبت داده و حالت تقدسي برايشان قايل بوده اند، چنانکه خاک تخت جمشيد را توتياي چشم مي دانستند و مردم خاکها را مي شستند تا " درميان آن توتياء هندي يابند کي داروي چشم راشايد ". در دوره اول اسلامي مقداري از ستونها و زير ستونها و درگاه هاي تخت جمشيد را به استخر بردند تا با آنها مسجد جامع استخر را بسازند که مسعودي به دقت توصيف کرده است و آثارش هنوز بر جاست. ديلميان تخت جمشيد را ساخته نياکان خود مي دانستند و عضدوالدوله در قصري که بنام پسرش ابو نصر در شيراز ساخت، مقداري از درو ارگاه هاي کاخ داريوش بزرگ ( تـَچَرَ ) را بدانجا برد و کارگذارد. هم چنين تخت جمشيد با جلب توجه مسافران اروپائي از ????به بعد و شرح و قرحهاي آنها از آن، خيلي زود شهرتي عالمگير براي ايران باستان در جهان غرب به ارمغان آورد و نوشته هاي بسياري وقف توصيف آن آثار وشناخت هنر ايراني گرديد. از راه همين توصيفات بود که خط ميخي شناخته شد وراز خواندنش کشف گرديد.
نفوذ تخت جمشيد در معماري چهل ستون ( که حتي نامش را هم از تخت جمشيد آن زمان ــ" چهل منار" ــ گرفته است ) بخوبي آشکاراست، و نيز در آثار دوره قاجاريه – حتي در قالي و پرده بافي – بخوبي راه يافته است. در دوره معاصر، ساختمانهائي چون بانک ملي ايران و اداره کل شهرباني کشور را مستقيما ً به تقليد تخت جمشيد ساخته اند و نقوش تخت جمشيدي آراينده قالي ها، پرده ها، ظروف فلزي، نقاشي و معماري گشته است.
منابع
3dpars.com
پايگاه اطلاع رسانی تخت جمشيد
در این برزخ زندگی دراین روزهای مرگبار در این شب های حسرت بار من تنهای تنها هستم در این بیچارگی محض در
این سرگردانی بی پایان در این آوارگی بی امان من خسته تر از همیشه هستم نه راه پیشی در مقابل دارم و نه راه پسی
پشت سر نه پای ایستادن دارم و نه قادر به رفتن هستم مانده ام در کوره راه زندگی مانده ام در سختیهای روزگار مانده ام
بی کس تر از همیشه مانده ام بی پناه تر از هر وقت.
دیگر دلم از غم و اندوه به زجر آمده و آرزوی مرگ می کند آری آروزی مرگ کرده آرزوی کفن آرزوی گور و یک سنگ
قبر سفید سنگ قبری سنگین و زیبا سنگ قبری که روی آن تنها یک جمله حک شده باشد"جوانی نرسیده به آرزو"
"کاش می شد"
کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود گفته بودی که
فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود...
