مرز رویت پذیری احتمالی هلال رمضان 1428 بوسیله تلسکوپ
بر اساس نظر سید محسن قاضی میرسعید

مرز رویت پذیری هلال رمضان 1428 براساس محاسبات سید قاسم رستمی
(منطقه مابین خطوط آبی و قرمز رویت با تلسکوپ حداقل ۸ اینچ )

برگرفته از :ugcs
---------------------------------------
فتوای مقام معظم رهبری ، براساس اعلام حجت الاسلام والمسلمین رضایی از بخش استفتاات دفتر ایشان ، در صدا وسیما اینست که در صورت رویت هلال در تهران ماه قمری جدید در ایران اعلام خواهد شد.
لذا باتوجه به اعلام کارشناسان فوق که از رصد گران خبره هستند ؛ خصوصا آقای میرسعید که رکوردار بین المللی رویت هلال است به نظر میرسد که در تهران امکان رویت هلال در روز چهارشنبه نبوده و در این صورت روز جمعه ۲۳/ ۶/۸۶ اول ماه رمضان خواهد بود .
نوشته شده توسط بهار در بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:2 | لینک ثابت |
این روزها رنگها، خودباخته اند.
مردها پیشوند --نا-- گرفته اند
دوستان هنگام نیاز تنها، یادی از ما کرده اند
نه گوشی هست و نه حتی چشمی
نگاههایی پر طَمَع
حرفهایی همه از جنس دروغ
این روزها بعضی آدمها
چهار سُم دارند
من چرا فکر میکردم دنیا بوی محبت دارد؟
عطر گلهای شب بو
یاسهای سفید؟
من چرا هر چه سیاهی دیدم
فکر کردم خطای چشم من است؟
همه را میدیدم
با وقار،
با خودم میگفتم
نوری دارد افکارشان
میشدم پر افتخار
چه سفید بودم من، چه تمیز
من نمیدانستم زیر میز
دستهاشان، پاهاشان، در غریزه
مثل حیوان
گرفتار شده
من از این آدمها میترسم.
از دیروز
هر جا رفتم، آمد سوز
با دو چشم بی تاب
ثانیه ای هزار بار
به عقب رو کردم
چون سایه میکند دنبالم!
همه تارهای تاریخم را میداند
مرا همه جا یا هر جا می پاید
با ناخنهایش بر زندگیم می ساید
من فقط امشب آرزو کردم
دو حبه آرامش داشتم
نگاه شکاکت را برمیداشتم
در چشمه عشق میشستم
من فقط آرزو کردم
یک قلم داشتم
یک زمان طولانی
یک ورق قد راه شیری
مینوشتم انقدر
تا تو دیگر هرگز
متنهایم را خط نزنی
مردها پیشوند --نا-- گرفته اند
دوستان هنگام نیاز تنها، یادی از ما کرده اند
نه گوشی هست و نه حتی چشمی
نگاههایی پر طَمَع
حرفهایی همه از جنس دروغ
این روزها بعضی آدمها
چهار سُم دارند
من چرا فکر میکردم دنیا بوی محبت دارد؟
عطر گلهای شب بو
یاسهای سفید؟
من چرا هر چه سیاهی دیدم
فکر کردم خطای چشم من است؟
همه را میدیدم
با وقار،
با خودم میگفتم
نوری دارد افکارشان
میشدم پر افتخار
چه سفید بودم من، چه تمیز
من نمیدانستم زیر میز
دستهاشان، پاهاشان، در غریزه
مثل حیوان
گرفتار شده
من از این آدمها میترسم.
از دیروز
هر جا رفتم، آمد سوز
با دو چشم بی تاب
ثانیه ای هزار بار
به عقب رو کردم
چون سایه میکند دنبالم!
همه تارهای تاریخم را میداند
مرا همه جا یا هر جا می پاید
با ناخنهایش بر زندگیم می ساید
من فقط امشب آرزو کردم
دو حبه آرامش داشتم
نگاه شکاکت را برمیداشتم
در چشمه عشق میشستم
من فقط آرزو کردم
یک قلم داشتم
یک زمان طولانی
یک ورق قد راه شیری
مینوشتم انقدر
تا تو دیگر هرگز
متنهایم را خط نزنی
نوشته شده توسط بهار در هجدهم شهریور 1386 ساعت 20:39 | لینک ثابت |

